معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

631

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

تفجّع بر آن داشته تا نام آن محبوب مفقود خود را منظور نظر داشته خاطر فاتر را به آن تسلّى دهم . يوسف گفت : اى ابن يامين تو آنجا بودى كه برادر ترا گرگ خورد ؟ گفت : نى و ليكن برادران چنين خبر كردند . [ جواب و سؤال حضرت يوسف با برادران ] آنگاه روى بجانب برادران آورده گفت : آنچه بنيامين مىگويد بيان واقع است ؟ گفتند : آرى . فرمود : مرا چنين استماع افتاده كه در ميان شما كسى هست كه قوّتش به مرتبه‌ايست كه به زور بازو درختهاى بيخ‌آور را از زمين برمىكند و به زير قدم پاره پاره مىسازد همچنين است ؟ گفتند : آرى و اشاره به روبيل كردند . فرمود : برادر شما را گرگ خورد و تو آنجا حاضر باشى ، اين محال مىنمايد . آنگاه فرمود : چنين شنيده‌ام كه در ميان شما برادر ديگرى هست كه به دويدن شير را دستگير كرده به زور پنجه لجوز « 1 » [ بتفوز - بختوه ؟ ] شير را گرفته مىدرد چنين است ؟ گفتند : آرى و اشاره بشمعون نمودند . فرمود : برادرت را گرگ بخورد و تو در ميان ايشان باشى از جمله محالات است . بعد از آن فرمود كه : چنين به من رسيده كه از شما برادران كسى هست كه چنان نعره زند كه هرجا در شهر زن حاملهء باشد بار بنهد « 2 » و اگر بانگى ديگر بر زند همهء بهايم بچه بيندازند اين چنين هست كه من شنيده‌ام ؟ گفتند : آرى ، و اشاره به يهودا كردند . گفت : برادر ترا گرگ بخورد و تو با اين قوّت و شوكت آنجا باشى محال است . همه از خجالت سر در پيش افكندند و خاموش گشتند .

--> ( 1 ) - الف : بخور . ( 2 ) - الف : بار بنهد .